تبليغاتX
کاش آن اشاره هات ...

این آسمان مجال به شاهین نمی دهد...

1)

به همت دوست و برادر عزیزم ، شاعر اهل بیت مهدی رحیمی:

فراخوان نخستین کنگره خانگی

موضوع:

امام جواد(ع)

حضرت علی اصغر(ع)

حضرت رباب(س)

مهلت ارسال:1391/3/7

زمان برگزاری:1391/3/12جمعه روز ولادت امام جواد(ع) و حضرت علی اصغر(ع)

مکان:دلیجان-شهرک امام رضا(ع)-کوچه بعد از گلستان ۹-مسکن هنرمندان واحد ۵-منزل مهدی رحیمی

نحوه ارسال اثر:ازطریق پیام خصوصی در همین وبلاگ(همین پست)

ایمیل به آدرس  mehdizemestan@yahoo.com

شماره فاکس:۰۸۶۶۴۲۲۸۴۴۴

شماره هماهنگی:۰۹۱۸۶۲۴۸۶۵۴ وحید رفیعی

2)

السلام علیک یا سیدی و مولای یا علی بن محمد الهادی(ع)

بعد از اینکه دهان مرتد دیگری از دشمنان آل الله (شاهین نجفی ملعون ) به اهانت به مقدساتمان باز شد مجالی برای ننوشتن باقی نماند:


آقا سلام ! بغض بدی مانده در گلوم

آورده اند سمت شما مرتدان هجوم

دجّالهای فتنه به این شهر آمدند

دیدند با توایم ، همه قهر آمدند

همسایه بسکه سنگ به همسایه زد امام!

شاهینِ فتنه بر سرمان سایه زد امام!

در حیرتم گرفته عجب غربتی تو را

شیطان زبان گشوده به بی حرمتی تو را

از بس گناه جامعه ما کبیره شد

شیطان فتنه کفر فروش عشیره شد

*

این شهر کوفه خیز عجب بی وفا شده است

این سرزمین غرور تو را کربلا شده است

هی حرف پشت حرف بگو سنگ پشت سنگ

پیشانی مرام تو را آشنا شده است

با دشنه ی ترانه به جنگ تو آمدند

هی واژه واژه نیزه به سویت رها شده است

از سوزشان به حیثیتت حمله کرده اند

در خیمه ی حریم تو آتش به پا شده است

یک روز دشمنت حرمت را خراب کرد

امروز گوشه گوشه زمین سامرا شده است

*

غم نیست ای امام ،زمان دست شیعه است

ایران که هیچ نبض جهان دست شیعه است

خون علی است در رگ ما موج می زند

این لشگر شماست اگر فوج می زند


رودیم و موجهای خروشان می آوریم

با اشکهایمان همه طوفان می آوریم

مثل همیشه مست کلام هدایتت

 در هر فراز جامعه ایمان می آوریم

از سامرا به مردم جی یک اشاره کن

مردانی از قبیله سلمان می آوریم

سربازهای پا به رکابی برایتان...

اصلا سپاهی از خود ایران می آوریم

مردانت از تمام زمین جمع می شوند

ما نیز پرچمی ز خراسان می آوریم


این شیعه تن به فتنه ی رنگین نمی دهد

این آسمان مجال به شاهین نمی دهد.


****



 

نوشته شده توسط محسن ناصحی در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:52 موضوع | لینک ثابت


تنها سه آیه بود...

آن شش هزار و ششصد و اندی به جای خود

تنها سه آیه بود که قرآن لقب گرفت...( خروش)

******

مکه با تو گزیده خاک است آسمان منوری دارد

همه جا عطر یاس پیچیده است خاک بوی معطری دارد

گفته بودند بی پسر مانده است  چوب خشک است و بی ثمر مانده است

غافل از اینکه یک نفر مانده است  آخر این مرد دختری دارد

مرد قرآن !بگو چه غم داری؟  غم مخور تو سه آیه کم داری

خیز و صلّ لربکَ وَانحر ، سوره های تو کوثری دارد

ما خَلقتُ مگر برای علی و علی را مگر به خاطر تو

راستی ای رسول ! خلقت تو  جز علی شرط دیگری دارد

حرف از ماه و صحبت از زهره است  حرف از آب حرف از آیینه است

مادر آب رخ نموده است و پدر خاک همسری دارد

یا علی ! اقتدار کافی نیست  تکیه بر ذوالفقار کافی نیست

غم مخور هرچه یار کافی نیست  ذوالفقار تو خواهری دارد

یسکه زیباست ذکرتان بانو! همه گفتند و باز می گویم

آمدی ّو دوباره پیغمبر با تو حس کرد مادری دارد

دوست دار تو را حسابی نیست ترس از شدت عذابی نیست

فاطمه آمده است و شیعه او شافع روز محشری دارد.

***


 

نوشته شده توسط محسن ناصحی در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 19:16 موضوع | لینک ثابت


فاطمیه

1)

چه خوب مي‌شد اگر ما بزرگتر بوديم


شبيه مادرمان ياور پدر بوديم


درون خانه نشستيم و رفت مادرمان


به جاي مادرمان كاش پشت در بوديم


هنوز خاطرمان هست شب به شب وقتي


كنار مادرمان زير بال و پر بوديم


چگونه تاب بياريم كوچه ديدن را


هميشه گرم عبور از همين گذر بوديم


فقط به خاطر او با پدر نمي‌گفتيم


كه از سياهي بازوش با خبر بوديم


نيامده ، دلمان تنگ محسن است ايكاش


كه با كبوتر اين خانه همسفر بوديم


به ذوالفقار پدر هم كه دستمان نرسيد


نبوده‌ايم مخيّر ولي اگر بوديم...


خدا كند كه بميريم بعد مادرمان


كه ديگران ننويسند ما پسر بوديم.

******

2)

وقتی از کوچه نا امید شدند آتش و در به کارشان آمد


هرچه سیلی افاقه ای ننمود هیزم تر به کارشان آمد


ریسمان هست دست حیدر هست ، این وسط آن غلاف کارش چیست


احتیاجی نبود اوّل کار  ، دست آخر به کارشان آمد


هرچه در چنته شقاوت بود یک به یک پشت خانه رو کردند


بدتر از ضربه لگدها میخ ، صدبرابر به کارشان آمد


مرتضی – کوه استقامت و صبر – هیچ طوری ز پا نمی افتاد


به در بسته خورده بودند و داغ همسر به کارشان آمد


تیغشان در غلافشان خشکید گرچه آنجا سر تو را نزدند


سالها بعد در ته گودال تیغ و خنجر به کارشان آمد


چونکه دیدند سینه ما را جز به این شعله ها نمی سوزند


خیمه های غروب عاشورا شعله ورتر به کارشان آمد


شهر بعد از تو جور دیگر شد کوچه های مدینه شد کوفه


آنچه اوّل سر تو آوردند بار دیگر به کارشان آمد

******


 

نوشته شده توسط محسن ناصحی در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ساعت 22:29 موضوع | لینک ثابت


غرور ایل ...

تقدیم به روح حضرت امام (ر ه ):

غرور ایل...

همان قدر از زمان بس بود تا مردی برای کشتن قابیل برگردد
و از تقویمها برگی که موسایی عصا در دست سمت نیل برگردد

مِنا در انتظار گامهای استواری بود تا مردی تبر بر دوش
و با تصمیم ابراهیم هم پیمان به قربانگاه اسماعیل برگردد

صلیب و جلجتا بر پایه های وهم صدها ساله تاریخ می کوبند
اگر عیسی به تقدیر زمان با آیه های تازه انجیل برگردد

بگو خواب تو آشفته است ای فرعون شب تبعید را پایانی از روز است
اگر یوسف ترین تاریخ این زندان برای خواندن تاویل برگردد

کماکان از طلوع فجر بیش از یک هزار و چارصد آینده رد شد تا
پیمبرزاده دیروزها امروز با اعجاز عامل الفیل برگردد

پُر از گلهای شیپوری ، پَر از فریادهای سرخ و پرپر می شود این دشت
که مرد باغبان اینک به رستاخیز گل با صور اسرافیل برگردد
*

به کوچ آسمانیهای این خاکی ترین جغرافیای پیر خندیدند
نمی دانند می گریند اگر فردا – همین فردا – غرور ایل برگردد

***************


 

نوشته شده توسط محسن ناصحی در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت